چاپ        ارسال به دوست

ماجراى سیّدعباس موسوى مطلق و امام رضا عليه آلاف والتحية والثناء

ماجراى سیّدعباس موسوى مطلق و امام رضا عليه آلاف والتحية والثناء


بِسْم الله الرحمن الرحيم

چند سال قبل حرم مشرف شدم؛ پائين پا به امام عرض كردم: اقا! دوست دارم باشما حرف بزنم،دوست دارم خودت بفرمائى الان چكار كنم كه شما رو خوشحال كنم؟ميشه خواهش كنم به يكى از دوستان نزديكتون كه در حرم است امر كنيد با من حرف بزندو پيغام شما رو برساند؟از پائين پا امدم پيش روى مبارك و مشغول تفكر شدم، بى اختيار نگاهم به يك شيخ افتاد كه متواضعانه نزد پيرمردى زانو زده و به حرف هايش گوش ميدهد.

بلافاصله رفتم و كنار پيرمرد نشستم سخنانش را شنيدم، سخنش از جنس نور بود، به پيرمرد پس از عرض سلام گفتم: حرفهايتان را ميشنوم راضى باشيد.

پيرمرد افغانى نگاهى كرد و گفت:اين چه حرفيه!ما حرف هاى اجداد شما را ميزنيم،ما كه چيزى نداريم...

بعد از ساعتى بلند شد برود ،دنبالش رفتم برگشت و گفت:

ميخواهى امام رضا را خوشحال كنى اقا فرمودند:

اين را بگو خوشحال ميشود:

سه كلمه لعن معروف و بعد لعن هارون ،مأمون و ام الفضل .

اثر اين ذكر را مشاهده كرده ام و ميبينم و خواهم ديد.الغرض چند روز قبل منزل اهل دلى از خوبان روزگار بودم ،او در عوالم  خود به حقير گفت :يكى از علماء سادات را مد نظر بگير و سوالى بپرس.حقير نيز مرحوم علامه سيدابوالحسن حافظيان را در نظر گرفتم و سوالى پرسيدم.اين مرد بزرگوار بعد از اندك تاملى گفت چه كسى را در نظر گرفته ام و در جواب سوالم مرحوم حافظيان فرموده بود:

اين ها را بگو مشكل حل ميشود و باعث خوشحالى امام رضا سلام الله عليه ميشود و ان أوراد همان بود كه آن پير مرد افغانى گفته بود.


يادداشت های استاد موسوی مطلق مورخ ١٨دى١٣٩٧ 

 



دانلود فايل : 2025699.jpg ( 194KB )


١٤:١١ - چهارشنبه ١٩ دی ١٣٩٧    /    شماره : ٢٦٨    /    تعداد نمایش : ١٢٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج